|
بعضي وقتها که کلمات را گم مي کنم دوست دارم هر چه که در اين دنياي خاکي وجود دارد کلمه شوند تا بهتر بتوانم بنويسم ... +پدر بزرگ عزیزم،دیگر هیچ وقت نمی توانم دست های مهربانت را لمس کنم.به همین زودی دلتنگت شده ام.
دوست من،همبازي بهشتي ام!نمي داني چقدر دلم برايت تنگ شده.
در این شهر دور احساس غریبـ ی میکنم...
+دریا...جنگل...مه آلود بودن هوا حکایت از این دارد که امروز با دیروزم بسیار فرق دارد...
"روزهاي تقويم بي کسي ام،بي اميد به لطف تو چگونه سپري خواهد شد؟
مرا که، بي پناهي اين جهان و سياهي کردارم، روزها و روزگارم را خط خطي کرده است،جز ايمان به مهرباني تو اميدي نخواهد بود..." +خدایا ممنونم...
خدایا.... خودت می دونی چی می خوام!...هرچی خواستم بهم دادی....پس،خداجونم خودت کمکم کن...نمی دونم باید چیکار کنم...اینا امتحانه مگه نه؟...امتحانه سختیه...خدایا...دلم می خواد بگم ،ولی...احساس بدی دارم... خدایا میدونم اگه بخوای،آرزومو برآورده میکنی... + موقع افطار،همو دعا کنیم. |
About
در چشمهایت شنا میکنم
Home
|